آقا، این جمعه میتونی بیای، جام تموم شده
ما مدعیان دل خزانی داریم
با حضرت دجال تبـــــانی داریم
ما لاف زن ندبه واشک وآهیم
این جمعه نیا جام جهانـــی داریم
دوبیتی بالا به نقل از http://persland.persianblog.ir/
سلام آقا. دیگه این جمعه بیا جام داره تموم میشه. فینال نزدیکه. اگه کسی نفهمه حداقل ما که میدونیم نزدیکه. هممون میگیم تو فینال چنان واست بازی کنیم و گل بزنیم که نگو و نپرس. اما خوش بحال کسانی که فقط نمی خوان برات گل بزنن بلکه میخوان برن تو محوطه و روشون خطا بشه و مصدوم بشن و پنالتی بگیرن تا شاید دیگران هم در پیروزیت نقش داشته باشن. اما آقا تو فینال خیلی مواظب باش. بعضی ها تو لحظات حساس که فکر میکنی میخوان یه کار بزرگ بکنن، یه فحش به داور میدن و عمدآ موجب اخراج خودشون میشن که یوقت بهشون انگ با تو بودن زده نشه. بعضی ها هم تو دقیقه نود یه پاس عقب به دروازبان خودمون میدن ولی یجوری میدن که توپ میخوره زیر طاق دروازه خودمون ، وقتی بهشون ایراد میگیری میگن هدف ما همکاری تیمی و پاس به بازیکن خودی بود! بعضی ها چنان رجز میخونن که فکر میکنی یه نفره کارو تموم میکنن اما میای می بینی از قبل دوکارته شدن که خدایی نکرده، زبونشون لال، یوقت به بازی نرسن. خلاصه با این وضع بعضی ها هم مثل ما فکر کنم رو سکوها بیایم و تماشات کنیم. جای بهترین هامون هم تو جایگاه و در نهایت VIP باشه. کی حال داره واست بدوه. به قول یه راننده تاکسی سمند که چند روز پیش میگفت اگه این هفته امام زمان بیاد ما انقدر گرسنه ایم که بازم میریم مسافرکشی. جو گیر شدم و بهش گفتم شما گرسنه ای، اما نه از ناحیه معده که از ناحیه مخ. بگذریم نزدیک بود دعوا بشه که پیاده شدم. راستی آقا داری میای حتماً اول چک کن ببین حتما 313 نفر یار وفادار داشته باشی. این روزا خیلی ها دودوزه بازی می کنن. هوای همه طرف رو با هم دارن یعنی کافیه بشنون که اومدی. یه نامه سرگشاده برات میفرستن که آقا ما از روی دلسوزی میگیم که خیلی زود اومدی، هنوز کار داریم. و چنان برات توطئه میکنن و محکومت میکنن به حجتیه ای بودن که تعجب میکنی. راستی آقا میگن تو مکه ظهور میکنی، از دید آقایون اشکال نداره، فقط وقتی اومدی در اسرع وقت یه سری به بعضی جاها مثل بهارستان و جماران و خیلی جاهای دیگه بزن ( مثلاً برای هواخوری برو شهرستانک) و تکلیف ما رو روشن کن. فقط مراقب باش که اونجاها همه بزرگ زاده هستند و ممکن است تحویلت نگیرند.
ضمناً از الان ازت میخوام که تو لیستت واسه ما هم جای خالی بذاری. ممکنه الان آماده نباشیم ولی اگه کمکمون کنی زود میرسیم.
آقا و مولای ما، به امید دیدار در رختکن - م.س.
روی اعصاب خیلی ها...!
یکی از دوستان در اعلام نظر درخصوص مطلب اخیر (این مردک چه می گوید) نظر خود را اینگونه مطرح کردند که سعی می کنند اینگونه مطالب روی اعصابشان نباشد و بیشتر سعی می کنند عبرت بگیرند و راه خود را بروند. در ابتدا باید از اعلام نظرتان تشکر کنم. اما نه تنها اصلاً با نظرتان موافق نیستم که مطمئنم که این طرز فکر حداقل در جامعه کنونی ما مناسب نیست. اولاً چرا فکر می کنید این موضوعات نباید روی اعصاب ما باشد و اگر اینگونه باشد و قرار باشد نسبت به مسائل اینچنینی هیچ عکس العملی نشان داده نشود، که به حالت جمود و بی تفاوتی رسیده ایم. آیا واقعاً فکر می کنید در مورد مسائل اجتماعی نباید حرفی بزنیم و تنها عبرت بگیریم یا اینکه نهایتاً نظر خود را در جمع خانواده سه یا چهار نفره مان بروز دهیم؟ یا اینکه به نظر شما این موضوع آنقدر پیش پا افتاده است که نباید به آن پرداخت؟ حتی اگر این فرض صحیح باشد آیا فکر نمی کنید همین موضوعات جزئی هستند که به مرور زمان و پله پله موجب ازبین رفتن قبح خیلی از مسائل می شوند؟ به عنوان مثال حتماً با خود اندیشیده اید که در موضوع بسیار مهم و منکر بدحجابی در جامعه، تولد این غده چرکین اجتماعی از کجا بود. مگر نه این است که روزی افرادی با اشاعه بی هدف و بعضاً باغرض فرهنگ به اصطلاح متمدن غربی در نشریات و رسانه ها شروع کردند و به مرور زمان قبح این مسئله را شکستند؟ مگر نه اینکه با بی توجهی به فرمایش رهبرمان که فرمود انسان های متعهد و متفکر باید سکان اداره رسانه های کشور را در دست داشته باشند، به موقعیت کنونی رسیدیم؟ این موضوع که از همان اول با بدحجابی و اشاعه آن آغاز نشد. دستاورد این طرز فکر این می شود که در مقابل مسائل جزیی و شاید هم اساسی صدایی از کسی در نمی آید (و یا نمی گذارند صدای او به جایی برسد).
مطلب دیگر اینکه فرمایش شما به این معنی است همه دلسوزانی (بلانسبت من!) که در هر موضوعی حساسیت خود را نشان می دهند لازم نیست اینکار را بکنند و فقط لازم است عبرت بگیرند. در اینصورت چه اتفاقی می افتد؟ پس فعل تذکردادن و نشان دادن حساسیت در مقابل منکرات جامعه چگونه باید جاری شود؟ مگر ما در روایات بزرگان دینمان نداریم که انسان مسئول است و کمترین مسئولیت او متوجه کسی است که چهل قدم با او راه رفته باشد. تنها یک سوال از شما دارم. این مسئولیت در قبال اجتماع چگونه باید پاسخ داده شود؟ البته منظور من این نیست که من در حال انجام مسئولیت هستم، بلکه هدفم نقد این طرز تفکر است که موجب حساسیت زدایی نسبت به منکرات و در نهایت فسق می شود. والسلام
م.س.
ترویج ضدارزش ها - این مردک چه می گوید؟
هنوز زمان خیلی زیادی از شاهکار گزارشگر صداوسیما در خصوص جمله معروفش در مورد لیونل مسی، بازیکن آرژانتینی بارسلونا نمی گذرد که در هنگام گزارش بازی بارسلونای اسپانیا و آرسنال انگلیس و زمانی که به نظر می رسید مجذوب بازی مسی شده است، گفت: «خدا را شکر می کنیم در زمانی زندگی میکنیم که می توانیم بازی لیونل مسی را ببینیم». زمانی که در حال تماشای آن بازی بودم، پس از شنیدن این جمله در عین بهت (به خاطر جمله ای که تا آن موقع مشابهش را نشنیده بودم ) چند نکته به ذهنم خطور کرد، اول اینکه چقدر یک انسان می تواند خود را زبون وکوچک فرض کند که برای چنین پدیده کم ارزشی در دنیا این چنین خدا را شکر بگوید و یا اینکه شاید خود را لایق چنین ارزشی می داند، اما به یکباره به خود آمدم و از افکار منفی حذر کردم و آن را به حساب جوگیر شدن او گذاشتم. البته در این حالت این ضرب المثل بسیار معروف و ارزشمند به ذهن می آید که «انسان را سگ بگیرد اما جو نگیرد»!
با این همه حدس میزدم با این اتفاق عکس العملی از خود او و یا متولیان امر که زیر آماج انتقادهای بعضا تند و البته تا حدود زیادی منطقی بودند، بشنویم. اما دریغ! تا اینکه در مسابقات جام جهانی دوباره سروکله گزارشکر شماره 2 صداوسیما پیدا شد و با جابجایی رکورد خود، شاهکار دیگری خلق کرد. در بازی میان آلمان و آرژانتین بیش از بازیکنان درون زمین و فوتبال جذاب دو تیم، تصویر گزارشگر جلوی چشمانم می آمد، پس از آنکه دوربین تصاویر بزرگان!!! و موجودات مشهور این کره خاکی را یکی پس از دیگری به نمایش می گذاشت: الیور بیرهوف، میشائیل بالاک، آنگلا مرکل و ... و زمانی که نوبت به موجودات هالیوودی رسید و لئوناردوی مشهور را نمایش داد گزارشگر سکوت کرد و احساس خوبی داشتم که لابد دی کاپریو را لایق بردن نامش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نمی داند (و یا در بدترین حالت از بردن نام او در سیمای جمهوری اسلامی هراس دارد)، اما پس از تغییر تصویر، بسیار عجیب بود که به نظر رسید اصرار دارد نام او را حتما ببرد و از قافله عقب نماند که ما هم با آدم های مشهور صنمی داریم و آنها را می شناسیم! می شناسیم آنها را! نمی توانم احساس خود را بیان کنم زمانی که می خواهم نفرتم را نه از خود این موجودات، که از کسانی که درصدد مطرح ساختن اینها هستند، نشان دهم. مطرح کردن انسان هایی که بارها پیش خود گفته ام که اگر ده ها بار متولد شوند و باز بمیرند گردی بر گرد گردون نمی نشیند و جهان را اثری نمی گیرد و بود و نبودشان به حال دنیا و عقبای کسی تفاوت نمی کند که اگر تفاوتی هم باشد رو به افول است و سقوط. هنوز نمی دانم چه لزومی دارد این افراد را بزرگ کنند. چه ویژگی مثبتی در این افراد وجود دارد که امثال من از آن بی خبرند، عقبی پیش کش، منافع دنیایی آنها را برشمرید (شاید من نمیفهمم ولی خواهش می کنم پای هنر و فلسفه هنر و هنرمندی را پیش نکشید که می پرسم اگر این هنر است پس لطفاً هنر را تعریف کنید که در اینصورت مجبورید مطالبی را بافندگی فرمایید).
اما اتفاق به همین جا ختم نشد و زمانی که دوربین در میان چندین هزار تماشاگر به دنبال مشاهیر روزگار حاضر در ورزشگاه می گشت، به بازیگر هالیوودی دیگری رسید که نیازی به توصیف من نیست برای کسانی که می شناسندش. این بزرگ بانوی عرصه سینمای مدرن اگر یک فیلم بدون فساد عمیق اخلاقی بازی کرده باشد احتمالاً در دوران دبیرستانش و در مدرسه بوده که دنیای سینما از آن بی خبر است. کسی که نمی توان فیلم های با بازی او را حتی با سانسور بسیار حرفه ای سیمای ما پخش کرد. چون در اینصورت بیننده تنها باید به پیام بازرگانی میان فیلم قناعت کند. و چه خوب است که وقتی تصویر او پخش می شود این مردک با نافهمی تمام نام او را با افتخار می برد : «لحظه ای در میان تماشاگران ... هم مشاهده شد، چه عالی، نور چشممان به جلوه منیرشان دوباره منور گردید» (قسمت آخر را اضافه کردم، بگویم که مدیون نشوم)؛ در اینکه خیلی ها از جمله خود من برخی از این بازیگران را بدلیل افاضاتی که جامعه سینمایی و دوستان ناباب! (و البته گاهی کنجکاوی های عبث) به خوردمان داده اند می شناسیم، شکی نیست، اما اظهار آن در تریبونی مثل صداوسیما جز با غرض و یا کم خردی ممکن نیست.
نمی دانم. شاید من زیاده روی می کنم. شاید جامعه ما آنقدر خراب شده است که اینگونه مطالب در آن گم است. شاید اینها فقط نشانه به خطا رفتن برخی هاست و نباید به آنها پرداخت. شاید ما به خطا می رویم (عمراً)، شاید آنها راست می گویند، شاید ... .
به هر حال درد دل است و کاری نمی شود کرد. اینقدر در حال سوختنم که هنوز بازی تمام نشده است، نوشتن این متن تمام شد. هدف این است که کمی بیشتر فکر کنیم، اگر درست می گویند که خداوند با الگوهایشان محشورشان فرماید و اگر درست نمی گویند حواسشان بیشتر جمع باشد.
به امید حرکت همه ما در مسیر تعالی و انصاف – م.س.
می دانیم و بدان
می دانیم که ما را برای پیروی از دین و ولیمان آسوده نمی گذاری،
پس بدان که تو را برای پیروی از دنیایت آسوده نمی گذاریم
و
بدان که همه پیشرفت ما مرهون مکتب ماست
rahezohoor.persianblog.ir
آقای نوری زاد بس کن! بی فایده است
به عنوان یک دانشجوی مستقل از هر جریان و حوزه سیاسی که تنها به دنبال یافتن تکلیف هستم، دوست ندارم پاسخ مکتوب به اینگونه افاضات بدهم. اما هدف گیری نامه اولتان خطاب به رهبرمان و حالا هم این نامه شاید این ناراحتی و احساس وظیفه را در من ایجاد کرد. قبل از شروع به این دلیل از «شما» تشکر می کنم.
عادت ندارم بزرگتر از خودم را با «تو» خطاب کنم. اما با وجود بزرگی هایت در هر چیزی که باشد، می توانم کوچکی های زیادی را بدلیل محتوای دو نامه ای که خطاب به اماممان نوشته ای در «تو» ببینم. نمی دانم نامه هایت را خودت می نویسی یا به تو نسبت می دهند اما... و چرا باید باور کنیم که تنها بخاطر نگارش یک نامه به قول خودت انتقادی و از نظر بسیاری اتهامی (مملو از تهمت ها) اکنون در زندان هستی؟ که اگر اینگونه باشد هم رواست که تهمتهای ناروایی را روا داشتی.
در نامه ات که از جنس نامه قبلی است، اماممان را فهیم و آگاه خواندی، اما تلویحاً این موضوع را تفهیم می کنی که از فهم و آگاهی اش باغرض های خاص استفاده می کند و به بیراهه می رود. پس لطفاً برای ما هم ذره ای درک سیاسی قائل باش و دیگر ایشان را پدر و ... اینگونه الفاظ خطاب نکن که احساس بدی پیدا می کنیم. گفتی ای کاش مثل مهندس و حجج الاسلام با خانواده من دیدار و با آنان همدردی می کردی؛ در بی بصیرتی تو همین یک جمله بس. که همچنان این افراد و عملکردشان را می کاوی و از روی خیرخواهی می دانی. بلایی که اینان بر سرمان آوردند را که دیگر دیده ای، چهار ماه است در زندانی نه ده ماه.
اما در نامه ات چند بار به ایشان گفتی افراد جاهل و ناکارآمدی اطراف شما را گرفته اند. خوانده ام و شنیده ام که مشابه اینگونه حرف ها را در سالهای اولیه جنگ به امام نسبت می دادند. وای از این تاریخ! چه ها که نمی کند.
همچنان در شرایطی به سر می بری که نمی دانی یا نمی خواهی بدانی رهبر و امام ما هم از خصال امام راحلمان بهره می برد. آنجا که در روز ورودش به کشور فرمود اگر این امتی که همگی «درود بر خمینی» می گویند، روزی «مرگ بر خمینی» بگویند باز هم من به کاری که اطمینان دارم پایبندم. تو همچنان نمی دانی که ولایت، رهبری بر مردم نیست، که لازم باشد اعتبار خود را از مردم بگیرد. اصلاً حرف اضافه رهبری و ولایت «بر» نیست. اینها را نمی گویم تا بیدار شوی، چون می دانم که بیداری، اما چه سود؛ که خود را به خواب زدن هنری نیست که بتوان به آن نازید. اما با این همه دوست دارم بدانم بر چه مبنایی اجتماع مردم را قابل استناد نمی دانی.
جملات بی پایه و مضحکی نیز چون «سکوت مردم به ضرب اسلحه و زور»، «مردم فراوانی برای شما نمی بینم» مطرح کرده ای که نشان می دهد یا منظور ما و شما از واژه «مردم» متفاوت است و یا ...
همچنین مواردی چون قصاص قبل از جنایت افرادی چون شریعتمداری را نیز مطرح نموده ای که از جمله مواردی هستند که نیازی به پاسخگویی ندارند و تمرکز مذبوحانه ای که برای تخریب این شخص انجام شده و می شود، برهمگان عیان است.
در پایان هم اشاره کنم نه لازم است شما همانند نخست وزیر امام و رئیس جمهور اسبق و دامن پوش در نامگذاری سال نو برای اماممان تعیین تکلیف کنید و نه لازم است آشتی ملی ایجاد شود. با بیان این موضوع برای چندمین بار در همین نامه نشان دادی که یا اغراض ناپاک داری و یا در میان مردم نبوده ای (که بنا را بر مورد اخیر می گذاریم).
یادم می آید زمانی که یکی از اساتیدم را به جرم توهین به مقامات مملکتی دستگیر و زندانی کردند، به خاطر علقه ای که به این نظام با تمام کاستی هایش داشت، دم نزد؛ مجازاتهایی را به خاطر این نظام به جان خرید که منصفانه نبود. از آن پس همچنان خلأ این استاد مسلم در محافل علمی و فرهنگی و سیاسی به جد احساس می شود. زیرا دانش و بیانی داشت و دارد که کمتر کسی را یارای به زمین زدنش است. اما انتقادات او که به اتهام تعبیر شد از خانواده نامه های شما نبود؛ که به نظر می رسد خانواده ای که نامه های شما از آن متولد می شوند، به شدت در هم پیچیده شده و بی سرپرست است. انتقادات او بر مبنای مکتبی بود که می پوید.
بطور کلی توصیه می کنم دست برداری یا بهتر است بگویم دست بردارید. هستند کسانی که نیات این گونه نامه ها را تشخیص دهند و بدانند که هدف این نامه ها چیست و بدانند چه جریانی در کار است که تو و نامه تو به عنوان جزئی از این جریان نقش ناآگاهانه یا خدای ناکرده آگاهانه دارید. هستند کسانی که جوانان این مکتب را هوشیار نگه دارند.
به عنوان کلام آخر: آقای نوری زاد بس کن، این کارها برای رسیدن به هدفی که دنبال می کنی، بی فایده است. و پیش از بیرون آمدن از زندان اوین خود را از زندان دیگری برهان. والسلام
به امید حرکت همه ما در مسیر بصیرت و در پی آن انصاف – م.س.
نمی خواهم و نمی توانم ...
نمی خواهم فتنه ها را تمام شده بدانم. نمی توانم آنها را تمام شده بدانم. البته فتنه ها که تمام نمی شوند. اصلاً شروع نشده اند که تمام شوند. از اول بوده اند. شاید تنها تصور می کنیم فتنه ها خوابیده است. چون نخست وزیر امام! سکوت کرده است و هر از گاهی گویی تنها غرولندی می کند. چون شیخ عبدالجزایر از تهمت های بی شرمانه اش کم و بیش دست برداشته است. چون بزرگان گذشته نظام گویی نقش ولی نعمتی و قیمومت و شبانی خود بر نظام را فراموش کرده اند. اما نه! از ابتدا هم اینان فتنه گر نبودند. فتنه گر جریانی فرهنگی است که سالها و قریب 200 سال است گریبان بشر را گرفته و در این دوران آخرالزمان سخت به این گریبان فشار وارد می کند؛ و این بدبختان از تلفات این جنگ بودند. اینانی که پس از مدت ها وجهه انقلابی و اسلامی داشتن و خط امامی بودن و خوبی کردن، بدی کردند. اما چه بد بدی کردند.
فتنه به معنای عام و خاص آن همچنان باقی است.
معنای عام فتنه که همانا امتحانات الهی است، سختتر از همیشه در گذر است. معنای خاص آن نیز که فتن آخرالزمانی و دجال است هم دوران رو به رشدی را طی می کند. ما چه کنیم؟ خدایا چه کنیم؟ اگر بگوییم با ترکشی هم زمین گیر می شویم؛ اگر بگوییم طاقت فتنه های این چنینی را نداریم؛ اگر بگوییم تلفاتمان روز به روز به مثابه یک انبارغله که هر از چندی، مقداری از محتویات آن فاسد می شوند، هر روز زیادتر می شود؛ دستمان را محکمتر می گیری؟ یا اینکه مقدر است ما هم ...
اتراک معذبی بنارک بعد توحیدک و بعد ماانطوی علیه قلبی من معرفتک و لهج به لسانی من ذکرک
اما هیچ یک از این خصوصیات ملاک نیستند، چون فتنه گران آخرالزمان در جامعه شیعی ما هم علی الظاهر همه این خصوصیات را دارند. پس حتما معیاری برای تشخیص سره از ناسره قرار داده ای که توسط اولیائت به ما می رسد:
ای برادر!
ای برادر، حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی و گر خفتی مردی. گلستان سعدی
بی طرفی؟!
به نام خدا
مدتی قبل در کلاسی شرکت کرده بودم. یکی از اساتید برجسته که هم اکنون در دانشگاه تهران در حوزه فلسفه تدریس می کند (و همه او را می شناسیم) مطلب بسیار جالبی را در قالب یک طرح پژوهشی مطرح نمود. از آنجایی که این مطلب برای خود من بسیار جالب و یا بهتر است بگویم درد دلم بود، مطرح کردن آن را خالی از فایده و ربط ندانستم.
ایشان مطلب را با عنوان «افسانه بی طرفی» مطرح نمودند. هدف کلام در بیان ویژگی افرادی بود که در جریانات ویژه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و امثالهم دم از بی طرفی می زنند. خلاصه ای از بیانات این استاد برجسته را یادداشت کردم که نقل به مضمون آن را تقدیم می کنم:
برخی بی طرفند یا تنها دم از بی طرفی می زنند؟ بی طرفی یعنی چه؟
بی طرفی؛ یعنی فرد نتوانسته یا نمی خواهد از هیچ یک از فرضیات ارزشی اثبات شده یا نشده گذشتگان بهره گیرد تا بتواند اتخاذ موضع کند.
بی طرفی؛ یعنی فرد نتوانسته یا نمی خواهد از هیچ یک از مکاتب معرفتی یا فلسفی ساده یا پیچیده مطرح شده بهره گیری و اتخاذ موضع کند.
بی طرفی؛ یعنی فرد نتوانسته یا نمی خواهد ازهیچ یک از سرگذشت های تمدن ها و اقوام گذشته و حال بهره گیری و اتخاذ موضع کند.
حال با بیان مطالب فوق این سوال مطرح می شود که آیا کسی می توان بگوید من بی طرفم؟
این سوال از آنجایی برایم بسیار دردآور است که اخیراً افرادی در بزنگاه شرایط ویژه و حیاتی دم از بی طرفی زدند (که در اطرافمان کم هم نبودند) و در تیررس مصائب و تناقضات فکری و اعتقادی و کلامی، اصطلاحاً جاخالی دادند. تا جایی که امام خامنه ای فرمودند افراد، بویژه نخبگان موضع خود را روشن کرده و از دوپهلوگویی (و اظهار مواضع ظاهراً بیطرفانه) بپرهیزند.
نتیجه ای که می توان گرفت این است که «بی طرفی جز افسانه ای نیست که انسان ها برای فروختن یا تحمیل کردن آرائشان به دیگر انسان ها بکار می گیرند». به بیانی دیگر که بسیار عمیق و قابل تأمل است «بی طرفی قلب تپنده نگرش برون دینی است».
پس مراقب باشیم در موضع گیری های خود با خرد و انصاف حرکت کنیم.
به امید قرار گرفتن در دایره انصاف - م.س.
مطلب پنجم: بوالحکم کیشان قبض و بسط جهل مستدل
به بهانه سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم و یا به قول یکی از دوستان سید اهل قلم قطعه شعری را از استاد یوسفعلی میرشکاک که به فاصلهی چند روز از شهادت سیدمرتضی آوینی در رثای او سرود، تقدیم می کنم:
کیستم من بندهای از بندگان مرتضی
قطرهای از بحر ناپیداکران مرتضی
سایهوار افتادهام بر آستان مرتضی
مدعی هرگز نمیفهمد زبان مرتضی
باطن دین محمد بود جان مرتضی
***
بر زمین افتاده دیدم آسمان خویش را
رقص مرگ جان و پایان جهان خویش را
در کف طوفان رها کردم عنان خویش را
تا مگر پیدا کنم نام و نشان خویش را
گم شدم اندر نشان بی نشان مرتضی
***
آخرین دژ نیز ویران شد کجا پنهان شوم؟
در کدامین دره تاریک سرگردان شوم؟
با چه امیدی حریف مرگ درمیدان شوم؟
مردگان را بعد ازو چون بر در فرمان شوم؟
کیست بردارد درفش کاویان مرتضی
***
چیست ایمان جز انالحق گفتن رندان مست؟
کفر چبود؟ دستگاه رستن از بالا و پست؟
ظاهر مذهب اگر با مذهب ظاهر نشست
باید از ایمان و کفر خویش برداریم دست
همچو خیل دین فروش دشمنان مرتضی
***
جز منافق را ندیدم منکر مردان مرد
کاه اجمال حصولی کی شناسد کوه درد
درنگنجد در ضمیر صوفی سودا نورد
آنکه سر تا پا حضور آمد به میدان نبرد
در مسلمانی ندیدم همعنان مرتضی
***
شاه شطرنج سیاست مات خون مرتضاست
در کف جن و ملک رایات خون مرتضاسات
بر زبان جبرئیل آیات خون مرتضاست
نشر دین در انتشار ذات خون مرتضاست
دین ما شد تازه با خون جوان مرتضی
***
دین ما گفتم نه دین دین فروشان دغل
بوالحکم کیشان قبض و بسط جهل مستدل
آیت قرآن به لب تلمود پنهان در بغل
فهم دین مصطفی را جسته مفتاح از «هبل»
امت «بو شسب» یعنی منکران مرتضی
***
منکران مرتضی تنها نه مولان کرند
این طرف نیز از قفا مشتی جهولان خرند
کز پی قبض مضاعف همچون غولان بر درند
مول عقل بوالفضول و گول زهد ابترند
زین خوارج بود فریاد و فغان مرتضی
***
از من بیچاره تا درماندگان «جام جم»
در جفا با مرتضی پروا نکردیم از ستم
چون علی او در صمد افتاده و ما در صنم
زین میان شیر خدا او بود و ما شیر علم
بالله ار بودیم جز بار گران مرتضی
***
همسری با مرتضی دارند! مرد راه کو؟!
در میان شاعران یک جان مرگ آگاه کو؟!
در میان اهل حکمت یک شهادت خواه کو؟!
آن که چون حیدر بگرید نیمه شب در چاه کو؟!
گر تویی سام نریمان! نک کمان مرتضی
***
ای دریغا مقتدای خویش را نشناختم
والی صاحب ولای خویش را نشناختم
آشنایان! آشنای خویش را نشناختم
فاش میگویم خدای خویش را نشناختم
گرچه بودم زیر سقف آسمان مرتضی
***
مهدیا! اسلام را مغلوب مکر و فن مخواه
بر در و دیوار یزدان طرح اهریمن مخواه
جان مردان خدا را زیر پا و تن مخواه
امت لولاک را محجوب مشتی زن مخواه
یا امانی ده مرا همچون امان مرتضی
***
منبع: وبلاگ جناب آقای عبدالرضا داوری: http://turbulence.blogfa.com
دانلود فایل تصویری: جملاتی قابل تأمل از شهید آوینی
مطلب چهارم: سال فرقان، سال دعا
«معاویه حرف دروغی نزدها! عثمان کشته شده، انگشت های زن عثمان قطع شده، علی دادگاه قاتلان عثمان را برگزار نمی کند!... تا حالا از خودتان پرسیده اید چرا حضرت علی دادگاه قاتلان عثمان را برگزار نکرد؟ چرا شفاف سازی نکرد راجع به قاتلهای عثمان؟» (ابراهیم سوزنچی)
سال ۸۸ سال عجیب و غریبی بود! سالی که در آن حباب احترام و جایگاه یک نخست وزیر مصلحتی ترکید و ترکش آن عده ای از مردان و زنان ایرانی را رهسپار بهشت زهرا (س) کرد. سالی که یک عمامه به سر، پس از مجالست با کرباسچی ها و ... مانکن، با عقده گشایی و اظهار نسبتهای ناروا به ایرانیان، چهره ایرانی جماعت را در جهان مخدوش نمود. سالی که عده ای با حالتی کاملا حق به جانب و طلبکارانه، در حالی که سالها از کیسه بیت المال بردند و کیسه دیگری پر کردند، با ای کاش و ای کاش، خواستار عذرخواهی نظام شدند و فریاد تظلم خواهی سر دادند. و سالی که بهتر می شناسید.
با این حال، سال ۸۸ با همه تلخیهای زهرآلودش سال خوبی است. سالی که پرده نفاقهای بیست ساله و سی ساله افتاد. ولایت فقیه و تبعیت از آن معیار و سنجه ای دقیق تر برایمان پیدا کرد. اگر فتنه اخیر نبود با موسوی و خاتمی سینه خیز تا خود کاخ سفید می رفتیم. و بعضی افراد که با اتکا به عناوین ریاست و نمایندگی، برچسب ولایتمداری داشتند، و بر طبل وحدت ملی، آشتی ملی، شکرانه وحدت، کمسیون ملی و ... می نواختند، شاید ما را نیز به صف دیگران در می آوردند.
خدایا ما را در راه خودت ثابت قدم بدار. آمین
به نقل از شوکران انتظار
مطلب سوم: پیام هشت ماده ای مقام معظم رهبری
حضرات آقایان رؤساى محترم قواى سه گانه دامت تأییداتهم
تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادى و تهیه طرح مبارزه با فساد که دو قوهى مجریه و قضائیه بدان همت گماشتهاند، عزم جدّى مسئولان را به اقدام در این امراساسى و حیاتى نوید میدهد. حکومتى که مفتخر به الگو ساختن نظام علوى است باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را کم کردن فاصلهى طولانى خویش با نظام آرمانى علوى و اسلامى بداند، و این جهادى از سر اخلاص و همّتى سستىناپذیر میطلبد. جمهورى اسلامى که جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامى، هدف و فلسفهئى ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود؛ رفتار قاطع و منصفانهى علوى را باید در مدّ نظر داشته باشد؛ و به کمک الهى و حمایت مردمى که عدالت و انصاف را قدر میدانند تکیه کند.
نامگذارى امسال به نام مبارک «رفتار علوى» فرصت مناسبى است که شما برادران عزیز، خط مراقبت از سلامت نظام را که بحمداللَّه در سالهاى گذشته همواره در کار بوده، فعّالیتى تازه نفس و سازمان یافته ببخشید و با همکارى و اتحاد، افقها را در برابر چشم این ملّت نجیب و مؤمن، روشنتر و شفافتر سازید.
امروز کشور ما تشنهى فعالیّت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایهگذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایهگذار و صنعتگر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جویندهى کار و همهى قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوءاستفادهکنندگان از امکانات حکومتى، قطع نشود، و اگر امتیازطلبان و زیادهخواهان پرمدّعا و انحصارجو، طرد نشوند، سرمایهگذار و تولید کننده و اشتغالطلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راههاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد.
خشکانیدن ریشهى فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گرهگشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه بوسیلهى قواى سه گانه مخصوصاً دو قوهى مجریه و قضائیه است. قوهى مجریه با نظارتى سازمان یافته و دقیق و بىاغماض، از بروز و رشد فسادمالى در دستگاهها پیشگیرى کند، و قوهى قضائیه با استفاده از کارشناسان و قضات قاطع و پاکدامن، مجرم و خائن و عناصر آلوده را از سر راه تعالى کشور بردارد. بدیهى است که نقش قوهى مقننه در وضع قوانین که موجب تسهیل راهکارهاى قانونى است و نیز در ایفاء وظیفهى نظارت، بسیار مهم و کارساز است.
لازم است نکاتى را به حضرات آقایان و دیگر دست اندرکاران کشور که میتوانند در مبارزه با فساد مالى ایفاء نقش کنند، تذکر دهم :
1 - با آغاز مبارزهى جدّى با فساد اقتصادى و مالى، یقیناً زمزمهها و بتدریج فریادها و نعرههاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتاً از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر میشوند و طبیعى است بددلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا سادهدلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفتهاند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. به مسئولان خیرخواه در قواى سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومى به دستگاههاى دولتى و قضائى در گرو آن است که این دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.
2 - ممکن است کسانى بخطا تصوّر کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفادهکنندگان از ثروتهاى ملّى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایهها است. به این اشخاص تفهیم کنید که بعکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مىخواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند. تولید کنندگان این کشور، خود نخستین قربانیان فساد مالى و اقتصاد ناسالماند.
3 - کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوهى قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که میخواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که میخواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند.
4 - ضربهى عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بىگناهان، یا معاملهى یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست. مدیران درستکار و صالح و خدمتگزار که بیگمان، اکثریت کارگزاران در قواى سه گانه کشور را تشکیل میدهند نباید مورد سوء ظن و در معرض اهانت قرار گیرند و یا احساس ناامنى کنند. چه نیکو است که تشویق صالحان و خدمتگزاران نیز در کنار مقابله با فساد و مفسد، وظیفهئى مهم شناخته شود.
5 - بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند.
6 - وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیبپذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایهگذاریهاى بزرگ، طرحهاى ملّى، و نیز مراکز مهم تصمیمگیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد و به دولت و دستگاه قضائى در تحقق سلامت اقتصادى یارى رساند و بطور منظم به رئیس جمهور گزارش دهد.
7 - در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هرمسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.
8 - با این امر مهم و حیاتى نباید بگونهى شعارى و تبلیغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. بجاى تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست اندرکاران اینمهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشهها و امالفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغاتگونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.
از خداوند متعال اخلاص و جِدّ و توفیق را براى خود و شما و همهى مسئولان این امور، مسئلت میکنم و امیدوارم این اقدام مورد رضاى حضرت بقیةاللَّهالاعظم روحى فداه قرار گرفته گام بلندى بسوى رفاه و آسایش عمومى را تدارک کند.
والسلام علیکم - سیدعلى خامنه اى - 10/02/1380
مطلب دوم: نقد منصفانه
به نام خدا
علی رغم میل باطنی برای ادامه دادن بحث ها در یک قالب سریالی، علاقمندم حداقل این بحث را به جایی برسانم که اگر هم قراراست نقد و سرزنشی صورت بگیرد، بر مبنای حقایق و انصاف باشد. دیدگاه بنده برای نقل مطلب قبلی صرفاً دیدگاه سیاسی و مبتنی بر ضرورت نزدیک شدن به (ویا دور نشدن از) نظرات ولی فقیه بود و نه بررسی نحوه عملکرد افراد. اما فقط برای روشن شدن برخی موضوعات و ماهیت مشکلاتی که انسان را به فکر فرو می برد، از دیدگاه خودم چند سطری می نویسم.
اگر بخواهیم به بحث عملکردی دولت بپردازیم، واضح است که اشکالات و ضعف هایی که کم هم نیستند در عملکرد دولت وجود دارد. ولی شخص من قبل از اینکه بخواهم مصادیق عملکرد بد دولت را بررسی و گوشزد کنم، یک مسأله را مد نظر قرار می دهم. دولت ها عوض می شوند و هر دولتی با توجه به تفکرات سران خود، اولویت هایی در اداره کشور دارد. این دولت هم از این امر مستثنی نبوده و همانند دولت های قبلی که مثلاً یکی از آنها در آن شرایط بهترین راه را در توسعه کشور با هر وسیله برای جبران عقب ماندگی ها دانست، دست به اقداماتی زد. مثالی که زده شد ناشی از تفکر سران دولت وقت بود که در نوع خود منطقی بود اما فارغ از مسائل عمیق اقتصادی، امر بدیهی این است که سازندگی در هر جامعه ای منجر به تورم می شود که از تبعات منفی آن است. کما اینکه این اتفاق افتاد و این امر موجب یک اختلاف طبقاتی وحشتناک در یک بازه زمانی کوتاه شد. اما منصفانه نیست که از آن دوران تنها به موضوعاتی مانند تورم و اشرافی گری دولتمردان بپردازیم و خدمات را فراموش کنیم. دولت کنونی هم با تفکرات خاص خود شرایط را بدست گرفت. انصاف حکم می کند که برای نقد دولت ها از یک ابزار واحد استفاده شود. این ابزار واحد، شاخص های عملکردی بین المللی یا ملی است. نقد دولت با معیارهایی مانند مشایی و مرحوم کردان و ماجرای سیب زمینی... کمی از منطق بدور است که البته به این مسائل هم می پردازم. (البته می توان این مسائل را نیز ملاک نقد قرار داد اما به شرطی که آن را با دولت کریمه امام زمان (عج) مقایسه نکنیم و آن را با دولت های قبلی و بعدی بسنجیم)
اگر اکنون بحث از طرح اجرا نشده هدفمند کردن یارانه هاست، نقد آن از ضروریات است. اما نقدی که مبنا داشته باشد.اکثر نقدهایی که اکنون مطرح می شود صرفاً سیاسی است و مشابه آن پیش از اجرای طرح سهمیه بندی بنزین نیزشنیده شد. (در دولتان قبل به قول یکی از دوستان، مقاله نویسان دوم خردادی از رنج دخترک روستایی گل فروش سر چهار راه می نوشتند و جمعیت های حمایتی مختلف برای انواع آسیب های اجتماعی تشکیل می شدند ... خیران آستین همت بالا می زدند تا زخم کهنه بی عدالتی را درمان کنند اما هیچ دولتی به فکر درمان ریشه های توزیع ناعادلانه ثروت نبود... پس از آن دوران هنوز پسرکان پرادو سوار که از شمال تهران می آیند دوبس دوبس کنان دارند خیابان گردی می کنند و دخترکان سر چهار راه که از روستاهای دور می آیند .... هنوز کودک به کول ، دارند گل می فروشند! و بعضی ها در مجلس هنوز به دنبال انتقام انتخاباتند.)
پیش از اجرای سهمیه بندی نقدهایی مبنی بر افزایش لجام گسیخته نرخ تورم و روآوردن افراد به سرقت بنزین و اجرای نادرست طرح و ... مطرح می شد. اما پس از اجرای این طرح اگر شما از کسی بشنوید که عدم اجرای این طرح از اجرای آن بهتر بود، قطعاً او را فردی بی اطلاع و کم سواد، دارای اغراض سیاسی یا با درصد حماقت بالاتر از معمول می پندارید. امر مسلم این بود که با توجه به شرایط خاص کشور ما این طرح باید اجرا می شد و باید اجرا می شد و اصلاح آن به بعد از اجرا موکول می شد تا شوک لازم هر چه زودتر بوجود آمده و مسیر خود را بپیماید. همانطور که این اتفاق افتاد و نتایج آن را مشاهده کردیم (که به هیچ عنوان با تبعات سونامی گونه تصویر شده مطابقت نداشت) . اما در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها بعید است فردی باشد که اندکی دیدگاه اقتصادی داشته باشد و مخالف اجرای آن باشد.
عید امسال وقتی که رهبرمعظم در مشهد درباره اصلاح الگوی مصرف سخن گفت همه مردم دانستند تا چه اندازه این مطلب مهم است الا چند نفری که اغلب خیلی دیر می فهمند! سال 88 سال حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف نامیده شد تا مردم بدانند کار مهم مجلس، امسال تصویب همین قانون هدفمند کردن یارانه هاست که هم پیش نیازی برای عدالت است و هم باعث جلوگیری از اسرافهای کلان ملی.
نمونه این طرح را در کشور هایی مثل برزیل می بینیم که با اجرای این طرح در مدت زمان کوتاهی به رتبه دهم اقتصاد جهان رسید. یا کشور ترکیه که نرخ تورم آن در آستانه سه رقمی شدن بود و با اجرای این طرح به تمامی مشکلات اقتصادی خود پایان داد. نکته قابل توجه آن است که احتمال موفقیت این طرح نه تنها کم نیست، بلکه صددرصد است. جدالی که در مورد اجرای آن وجود دارد برای جلوگیری از تبعات منفی شوک کوتاه مدت آن است که تورم و نارضایتی و سختی هایی برای قشرهای متوسط به پایین به دنبال دارد و نه جلوگیری از اجرای آن. موضوع بر سر نحوه اجرای آن است. نکته اول اینکه چرا بدون هیچ واهمه ای این بحث مطرح می شود که نظر کارشناسان در طرح های دولت لحاظ نمی شود؟ فقط پنج نفر از اساتیدی که من شاگردشان بوده ام و فارغ التحصیل برترین دانشگاه های مهندسی کشور و دنیا هستند و بدون تردید جزء نخبگان این کشورند، مستقیماً در طرح های سهمیه بندی و هدفمند کردن یارانه ها درگیر بوده اند و هستند؛ و در صورت باز شدن باب سخن به شدت از طرح ها دفاع می کنند. این تنها مواردی هستند که شخصاً می دانم. مورد دوم اینکه، دولت لایحه ای را به مجلس می دهد و مجلس در صورت صلاحدید آن را همراه با اصلاحیه های لازم تصویب می کند. اگر لایحه از فیلتر مجلس عبور کرد مجلس هم به اندازه دولت در اجرای آن مسئول است، زیرا فرایندهای اجرایی به تصویب نمایندگان رسیده است. اگر هم از فیلتر مجلس عبور نکرد چرا قصاص قبل از جنایت کنیم؟ دولت لایحه ای را مطرح کرده که قطعاً دچار نقاط ضعفی است و باید توسط مجلس و سایر دستگاه های مملکتی اصلاح شود. آیا صحیح و "منصفانه" است که آن را پیش از اصلاح به اینصورت نقد کنیم. مشابه این قضیه را در اینجا می بینیم که وقتی رئیس جمهور چند وزیر زن به کابینه معرفی کرد، توجه به نظربرخی مراجع (که بالاخره علی رغم تحقیقات وسیع، برای بنده نظر منفی هیچیک از بزرگان احراز نشد ) اهمیت داشت و شدیدترین نقدها صورت گرفت، اما حین و پس از رأی اعتماد مجلس اثری از توجه به نظر مراجع نبود؟
در مورد برخی مسائل دیگر هم هدف من پاسخگویی یا توجیه نیست بلکه نقد بر پایه حقایق و انصاف است. درباره افرادی که دور رئیس جمهور هستند و بویژه آقای مشایی که اکنون به یک سوژه داغ و یک چماق خوب تبدیل شده (که البته تاحدودی منطقی است) باید عرض کنم که ای کاش نقد اینچنینی در مورد سمت های مشابه در دولت قبل هم مطرح می شد تا لااقل کمی تیزی تیشه ای که هر لحظه بر پیکره کل نظام وارد می شد را به مردم می نمایاندند. بحث از همین دوگانگی هاست. این فرد (مشایی) بر مسند یک جایگاه دولتی می نشیند و به توصیه رهبر معظم که می فرمایند «این امر به صلاح نیست»از سمت خود خارج می شود. اما این کار بسیار جالب انجام می شود. پس از این کار کرونومترها برای سنجش ولایت پذیری رئیس جمهور به کار می افتد. یکی از نمایندگان پر ادعای مجلس (که انتخابات اخیر با همه تلخی هایش، شیرینی روشن شدن ماهیت اینگونه افراد را به جا گذاشت) در گوشه صفحه سایت خود یک ثانیه شمار قرارداده بود که نشان از دقایق و ثانیه های نپذیرفتن حکم ولایت توسط رئیس جمهور می داد (و همین فرد علنا و عملا توصیه های ولی فقیه را در جریان رأی اعتماد به وزرا لگدمال کرد). بلافاصله پس از ابلاغ حکم به رئیس جمهور، وی از رهبر معظم خواسته بود برای حفظ شأن دولت و شخص آقای مشایی چند روزی اجرای این حکم به تعویق بیافتد. اما باز هم چون هدف تنها تخریب است و تخریب (حتی اگر کاملا هم صحیح باشد، قضاوت کنید چند نفر به دلیل وجود این فضا به مسئولین و نظام بدبین می شوند) ثانیه شمارها مسیر منحوس خود را تا لحظه آخر پیمودند. جا دارد از خودمان بپرسیم اگر رئیس جمهور ولایت پذیر نبود پس به چه دلیل حکم رهبری را بدون هیچگونه انتقادی اجرا کرد و سپس طی نامه ای مراتب اجرای حکم ایشان را با احترام به اطلاعشان رساند؟ و اگر ولایت پذیر است چرا باید با چند روز تأخیردر اجرای حکم، مجال را برای زخم زبان ها و تهمت ها باز کند؟آیا غیر از این است که به همان دلیلی که در سطور بالا ذکر شد بدون توجه به زخم زبان ها به حفظ شأن پرداخت. برخی مختارند که نام این کار را پوست کلفتی بگذارند، اما من آن را درست یا غلط مصداق عبارت «لا تأخذه لومة لائم» می دانم. مشابه آن را در معرفی وزرای زن دیدیم. در مورد سایر افراد هم نظری نمی دهم چون اطلاعاتم کافی نیست و به این جوسازی هایی که راجع به افراد می شود کاملاً بدبینم. فقط یک مورد از آنها را که در مورد یکی از وزرای دولت قبل بود، به طور قاطع تخریب و تهمت های مذبوحانه می دانم. شرایط طوری جلوه داده شده که انگار تمام افراد به اصطلاح خوشنام! و مورددار و مشکوک به مفسده در این دولت گرد هم آمده اند. دریغ از نمونه هایی خارج از دولت و برخی مسئولین سابق و اسبق! البته ناگفته نماند برخی از کارهای آقای رئیس جمهور نیز ناشی از همان خصوصیت مورد ذکر (پ.ک.) است!
اما در مورد مرحوم کردان. آیا برای افراد صاحب خرد هیچگاه این سوال پیش نیامد که افرادی که در جلسه استیضاح مجلس برای علی کردان یک مسلخ پدید آوردند، در طول بیش از بیست سال فعالیت این شخص در 19 منصب حکومتی وغیرحکومتی کجا بودند؟ چند ماه پیش از استیضاح که به وی رأی اعتماد دادند کجا بودند؟ چرا همین افراد در جلسه تشییع جنازه او از وی به عنوان یکی از مدیران موفق کشور پس از انقلاب یاد می کردند؟ مگر همین افراد این جمله رئیس جمهور در جلسه استیضاح را به سخره نگرفتند؟ منظور من از «این افراد» کلی گویی نیست. تعدادی انگشت شمار هر دو این مسائل را پدید آوردند.
این مطالب دفاع از کردان نیست. کردان با اشتباهی که مرتکب شد جوابگوی خدای خود است (البته اگر در همین دنیا کفاره آن را آن هم به سنگین ترین شکل ممکن نداده باشد). اما بازهم بحث از دوگانگی هاست. بحث این است که امثال منی که زبان به انتقاد می گشاییم در شرایط مشابه چه کرده ایم. ملاک تدریس در مقطع دکترای علوم سیاسی چیست؟هر چه باشد قطعا مدرک دانشگاهی است که حتما باید ازفوق لیسانس معماری بالاتر باشد. در مقابل این مورد چه کرده ایم و چه گفته ایم؟ ده ها مورد دیگر هست اما باز هم چون هدف، این دولت است و تخریب آن، این مورد توسط برخی به اطلاع عموم می رسد! البته گاهی هم تیر به سنگ می خورد، مشابه موردی که برای کامران دانشجو بوجود آمد.
این حرف ها نظرات من است اما با توجه به فرمایشات رهبرمان، که ما را از تخریب منع کرد. و شاید از دید برخی زیاده روی کرده باشم ولی نه از روی تعصب، بلکه به گفته رهبرمان بدلیل کلکسیون توهین ها و تخریب هایی است که این دولت را برای ما در مقام مظلوم قرار داده.
اما یکی از دوستان فرموده بود که از رأی ندادن به کاندیدای منتخب مردم پشیمان نیست. این مسأله به دیدگاه افراد برمی گردد که کاملاً محترم است، اما یک انتقاد به شما وارد است و آن اینکه اگر ملاک ما و شما ولایت پذیری است، می توانید از رأی ندادن به این فرد پشیمان نباشید، اما بر اساس همین ملاک باید از رأی دادن به شخص دیگری از این جمع پشیمان باشید و اگر نباشید بهتر است اندکی بیشتر در احوالات و تفکرات افراد، قبل و پس از انتخابات تفحص کنید. والسلام
به امید رسیدن همه ما به توفیق انصاف – م.س.
مطلب اول: آنچه به آن مفتخرم
به نام خدا
طی هفته های اخیر نگارنده این سطور پیام های متعددی از دوستان دریافت می کند که حاوی نوعی اظهار نگرانی از سکوت بنده و احتمال ارتباط آن با وقایع رخ داده در دولت پس از انتخابات و استنباط سرخوردگی از حمایت انتخاباتی از دکتر احمدی نژاد است. در همین حال نکاتی نیز از دوستانی دیگر می رسد که مضامین آن جملات حکیمانه ای از قبیل « بیا این هم اونی که سنگشو به سینه می زدی ... اگه راست می گی بازهم حمایت کن ... عملکرد این فرد جامعه را به ...می برد » و عباراتی مشابه اینها است. تأخیر در پاسخ به این دو دغدغه را اگر صرفاً به گردن پایان نامه و درگیری تحصیلی و شغلی بیندازم ، تمام مطلب را نگفته ام. در کنار این اشتغال، ضرورت تأمل بیشتر و گردروبی از گوشه و کنار برداشت ها و ذهنیت هایم نیز در این وقفه مؤثر بود.
من به عنوان یکی از 24 میلیون و اندی شهروند ایرانی که به دکتر محمود احمدی نژاد رأی دادند و یکی از صدها هزار نفری که در سراسر کشور برای پیروزی ایشان تلاش کردند، به انتخابی که داشته ام افتخار می کنم. من در میان چهار گزینه موجود در انتخابات، به کسی که بیشترین قرابت را با چارچوب ها و مختصات گفتمانی و اعتقادی انقلاب اسلامی داشت و علاوه بر آن انتخاب او متضمن تأمین منافع تعداد بیشتری از هموطنانم ( که اغلب کمتر دیده شده بودند ) و اعتلای بیشتر نام و پرچم ایران اسلامی در جهان بود، رأی داده ام و دلیلی ندارد که از این رأی پشیمان باشم.
در خاطرم نیست که در گرماگرم رقابت انتخاباتی نیز چیزی در دفاع از دولت احمدی نژاد گفته یا نوشته باشم، که نیازی به پس گرفتن آن باشد. اگر هم باشد از تصحیح خطای پیشین ابایی ندارم. در آن روزها نیز من از آنچه که پیرامون دکتر و دولت به نظرم قابل دفاع نبود، دفاع نمی کردم. حالا نیز در عین پافشاری بر انتخابی که کردم و دفاع از دولتی که به برکت نذر و نیاز و ختم قرآن و مناجات سحرگاهی مؤمنین و اراده اکثریت قاطع ایرانیان شکل گرفته است، از آنچه که به نظرم درست نیاید دفاع نخواهم کرد. چنان که هسته اصلی جریان اجتماعی حامی دکتر احمدی نژاد در ماجراهای مربوط به انتساب مشایی به نحوی افتخار آمیز چنین مشی و طریقی را در پیش گرفت.
هیچ گاه معتقد نبوده ام که دکتر احمدی نژاد « معجزه هزاره سوم » و « همسخن با سقراط حکیم » (!) است. با « بسیجی امام زمانی » و « آهنگر زاده ای شوریده بر فساد اشرافیت سیاسی » بیشتر موافقم. ولی در نهایت اعتقاد دارم که او هم یکی است در میان سایرین! احمدی نژاد یک نفر است در کنار لاریجانی ، توکلی ، قالیباف ، رضایی ، باهنر ، ناطق و ... با این تفاوت که در نظر و عمل حزب اللهی تر از آنها عمل کرده و کمتر از آنها خطای اصولی و راهبردی مرتکب شده است.
در هر حال احمدی نژاد برای من و خیلی ها مثل من بیش از هر چیز کاندیدای یک « جریان » بود و کاندیدای این جریان نباید شکست می خورد. منظورم از این جریان جناح راست یا حتی اصولگرا و از این قبیل نیست. از نظر من این جریان که محصول خیزش نسل دومی های انقلاب ( بچه های جنگ ) علیه کجروی های پس از جنگ و برای احیای حقیقت نورانی انقلاب اسلامی بهمن 57 بود، دار و ندار ماست و باید با چنگ و دندان از آن حفاظت کرد. جریانی است که به زعم من نزدیکترین جریان موجود به مسیر ولایت است. حتی اگر مشایی ها بر سرش کوفته شوند. جریانی است که در این وانفسای سیاسی یک غنیمت است. حتی اگر داعیه داران رهروی انقلاب دشمن بدانندش.
جریانی که از آن حرف می زنم، در هیاهوی پس از دوم خرداد و به ویژه روزهای کذایی پس از هجده تیر به خود آمد. ماجرا، ماجرای یک جناح سیاسی به معنای متعارف نبوده و نیست. جریانی اجتماعی است که تریبون ها و نماینده ها و سخنگوهایی داشته است. البته نماینده که می گویم منظورم نماینده مجلس نیست! قصه فراتر از این حرفهاست. جریانی که من از آن سخن می گویم در جریان سید مهدی سوختن را تجربه کرد و در « آژانس شیشه ای » حاتمی کیا با قصه گفتن « حاج کاظم » بغض کرد و از حنجره اصغر فریاد زد : « مسأله عباس ، مسأله همۀ ماست ... . » جریانی که من از آن سخن می گویم هر روز بعد از ظهر با سرمقاله کیهان آنروز خود را واکسینه می کرد!!
این جریان سال 80 با پیام هشت ماده ای آقا، محور اصلی تمرکز خود را یافت : عدالت و مبارزه با تبعیض و فساد. یکبار با دکتر احمد توکلی بخت خود را آزمود اما هنوز زود بود و این صدا شنیده نشد. لازم بود تا این ایده ها بیشتر چکش بخورد. لازم بود حسنین ( رحیم پور و عباسی ) و خیلی های دیگر در دانشگاهها دوره بیافتند و این اجمال را تفصیل دهند.
همین جریان بود که در سال 83 و 84 وقتی فهمید که « مشایخ » و بزرگان خیال مدیریت را در سر دارند، بی سر و صدا بازی را بر هم زد و 27 خرداد و سوم تیر را خلق کرد. این همان جریانی بود که فردای سوم تیر از خوشحالی اینکه « ملت کار را تمام کرد » بر ابرها سیر می کرد. این جریان تمام دار و ندار ماست و حفظ آن از هر چیزی مهم تر است.
درست است که تضاد اصلی این جریان با مدرنیست های مسلمان ( حاکمان عصر سازندگی و اصلاحات ) بوده است. اما حساب آن از راست سنتی هم جداست. حتی باید مواظب باشیم که با جریان نوظهور « محافظه کار مدرن » که حول مثلث لاریجانی – قالیباف – رضایی در حال شکل گیری است خلط نشود. زمانی نام این جریان را اصولگرا گذاشته بودیم. سوگمندانه باید اذعان کرد اصولگرایی از صدقه سر استعمال بیش از حد به وسیله کسبه مشتغل به سیاست عمق و غنای معنایی خود را از دست داده است. اعتراف می کنم که مدتی نیز به اشتباه این جریان را « احمدی نژادی » نامیدیم. با تمام ارادت به دکتر احمدی نژاد ، معتقدم که ایشان کاندیدای این جریان در دو انتخابات ریاست جمهوری اخیر است و نه شناسنامه و هویت این جریان! اما در ماجرای اخیر روشن شد که حتی احمدی نژاد هم بر اساس نوع نسبتی که میان خود با چارچوب های این جریان برقرار سازد، می تواند توقع همراهی و حمایت داشته باشد. ایشان باید بیش از همه ما متذکر این معنا باشد که ااین جریان ( که من نمی دانم چه نامی بر آن باید نهاد ) تمام دار و ندار ماست و حفظ آن از هر چیزی مهم تر است. آن چه که من از آن دفاع می کنم، این جریان است نه چیز دیگر .
فکر کنم با بیان این مطلب که برخی از مطالبش به نقل از یکی از دوستان است توانسته باشم نسبت خود را با این جریان مشخص کنم و امیدوارم خواننده این سطور نیز بتواند نسبت خود را با آن روشن کند تا ان شاالله دیگر از زخم زبان هایی که به نظر می رسد اساساً از روی بلاتکلیفی برخی افراد در تشخیص نزدیکترین مسیر (تأکید می کنم نزدیکترین مسیر از میان مسیرهای موجود و نه ایده آل) به مسیر ولایت علی (ع) و فرزندش علی می باشد، در امان باشیم.
و اما توصیه آخر: معیارمان را بر افکار بگذاریم و نه بر اشخاص.
به امید حرکت در مسیر انصاف - م.س
